بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
222
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
و جول خون گردد و باشد كه عضله مقعده و معاى مستقيم كشيده شود و ثفل را نگاه نتوان داشتن و باشد كه بعضى را بسبب فسردگى قولنج گيرد و اندر بيشتر حالها بول همچون خوناب يا كفك باشد و بسيار باشد كه عصبها بسبب كشيدگى پيچيده شود و بيمار از جامهء خواب خود را بيرون افگند و مىغلطد و همه انواع از بيخوابى و درد خالى نباشد خاصة در ميان دو كتف و هرگاه عضله قفا و پشت كسى را سخت شود و آب دهن و شربت بد به حلق رود اختلاج و خارش اندر همه اندامها پديد آيد و از خاريدن لذت نيابد و زبان گرانى كند و مقدمه كزاز باشد علاج همان نوع بايد كردن كه در تشنج مذكور شده و در تحليل باد غليظ از عصب و عضله كوشيدن و ضمادها و روغنهاى گرمتر به كار داشتن و پيه خرگور و پيه شير و پيه كفتار و پيه گاو كوهى گداخته ماليدن و شير بر عضلها دوشيدن از شير آدمى و غيره و چون كزاز از امتلا افتد بحقنه تيز علاج كردن اولى بود و اگر حقنه تيز امعا را بسوزد شير روغن دنبه يا گاوى ديگر باز حقنه كند سوزش بنشاند و در جمله شير خرور سرد كردن و سر ماليدن نافع بود و تيزاب كارى مفيد آيد و اللّه اعلم تمدد راست ماندن عصب و عضله عضو متحرك بود چنانچه از انقباض عاجز آيد و عضو را از حركت انقباض مانع آيد و بدان جهت عضو راست بماند و سبب آن اغلب ماده بود رقيق كه نفوذ كند در جرم عصب بمساوات و ليفهاى عصب آن را فروخورد در حين انبساط عضو و آن مادهء آنجا منجمد گردد بر همان هيئت در خلل عصب و عصب را همچنان بدارد بىآنكه طول يا عرض آن نقصانى شود همچنانكه فتيله كه موم گداخته را فروخورد و سرد گردد و باشد كه موذى بمدد و عصب رسد و عصب آن به طرف منتهى در طول گريزان شود و بران هيئت بماند و بازگشتن آن گردد و باشد كه يبوستى اندر عصب آيد و عرض آن را كم كند به مجتمع ساختن ليفهاى عصب و طول آن را بر حال خود بدارد و آن يبس مانع آيد آن را انعطاف و هر سببى بعلامات خود متميز گردد چنانچه اكثر مبين شده در ابواب امراض سابقه و اين مرض مخصوص به اعضاى آليه بود علاج همان نوع بايد كردن كه در تشنج مبين شده عورتى را كه در هرات يك پاى او متمدد شده بود و از زانو خم نمىتوانست شد اطبا بسى از علاجهاى تشنج فرمودند نافع نيامده بود حضرت فرمودند تيزاب فاروقى تيز بران و كف دست و پاى او ماليدند مكرر چنان كه پوستى نيك از كف پاى او برخاست و بعد از ان روغن كارى زخم مىكرد در دو سه روز خوش شد و او را چيزهاى بلغمانگيز پرهيز مىفرمودند و از چيزى پر خوردن نيز منع مىكردند و اللّه اعلم اختلاج جهيدن سطح ظاهر عضو بود و سبب آن بادى بود غليظ كه در عضله محتبس گردد و به حركت خويش و عضله و پوستى را كه ملاصق آنست بجنباند و سبب